خسته از روزهایی که میگذرد،پشت پنجره مینشینم؛و تماشا میکنم گذر عمری را که بیهوده و با سرعت و بدون او می‌گذرد!دلم برایش تنگ شده است و راهی برای وصال نمیابم..حالا در میان تمام درگیری ها،من فقط به او فکر میکنم؛به با او بودن،با او شاد بودن..آخر، تا کی فراق عزیزه تکرار نشدنی؟!-بی‌نام‌ونشون
15:48 - 13 اردیبهشت 1405