روایت هواپیمایی که یک روزه از تهران به آبادان رفت🔹سفر، از همان اول تصمیم گرفته بود با ما شوخی کند. دقیقا شبیه همان سکانس معروف فیلمها که قهرمان داستان با آخرین نفس خودش را به فرودگاه میرساند؛ ما هم وقتی رسیدیم، گیت در آستانه بسته شدن بود. تازه نفس راحت نکشیده بودیم که گفتند: «سریع کارت پروازتون رو بگیرید و برید بالا.»🔹خودمان را به باجه رساندیم اما آنجا صحنهای در جریان بود که ارزشش از هر فیلمی بیشتر بود؛ دو اسطوره، از دو جنس متفاوت، چنان غرق یک بحث جدی درباره تیم ملی نوجوانان بودند که انگار قرار بود همانجا سرمربی تیم انتخاب شود. ما هم مؤدبانه در صف ایستادیم تا اینکه همان دو بزرگوار، در حالی که بحثشان همچنان ادامه داشت، بیهوا وارد صف شدند. البته علیرضا دبیر که متوجه ماجرا شد، با همان مرام همیشگیاش عذرخواهی کرد و همه هم با رضایت گفتند: «بفرمایید»🔹بالاخره آبادان. ساعت شش صبح بود اما گرمایش با ساعت یک ظهر تهران برابری میکرد. هر کسی که از گرما گلایه میکرد، از گوشهای صدایی بلند میشد: «هنوز دوازده ظهر رو ندیدین؛ اون موقع میفهمین گرما یعنی چی!»🔹گزارش میدانی خبرنگار فارس را در صفحه هنر و رسانه خبرگزاری فارس بخوانید.@Farsnart 21:35 - 29 تیر 1405