چشمان فلیسیا را که دید فراموش کرد چه چیزی در این خانه عذابش میداد, چشمانی به زلالی عمق دریاچه یی نامسکون که دو الماس بی طاقت در آن شنا میکرد.....تکه ای مرمر تراش خورده, گرم و ملتهب, زیر نور مهتاب برق میزند..." متن از کتاب: چاه بابل، رضا قاسمی#پارسال 23:22 - 20 March 2026