تعجب کردیم؟ خیر
This post was deleted by the post author.
@Felahichi26 August 2026
@mimfa26 August 2026Replying to @Felahichiبه بههمه خوبان عالم مثل اینکه شهریوریان😔💗تولدت مبارک پروانه آبی🩵
@Felahichi26 August 2026Replying to @mimfaوای آخجون پسفردا تولد توئه همماهیحکومت ما شهریوریا سراسر شادی و آبنبات و اگوری پگوریه💅🪷مرسییی خانومی ماچ بهت🙂↔️🩵🫂
@mimfa26 August 2026Replying to @Felahichiقربون شما بشم من خانومامیدوارم همیشه حال دلت خوب باشه و غم نبینی
@MALEKA_ZENDEGII26 August 2026Replying to @Felahichiتولدت مبارک خانم خوشگله🤭💕۲۱ سالگی برای شما سرشار از لبخند و زندگی باشه✨️
@Felahichi26 August 2026Replying to @MALEKA_ZENDEGIIوای قربون شما برم خانوم، مرسی از تبریک قشنگتتت🙂↔️🩷🫂🪷
پروانهآبـ𓏲ִֶָ࣪ـی Replied
@Yasnam25 August 2026Replying to @Felahichiگلابتون خانم، انگاری حرفای غمگین کننده همیشه یاد آدم میمونه.
@Felahichi25 August 2026حالا شب است. نه گلنوش و گلاره و مرتضی آمدند، نه خبری از شمرون و لالهزار و جیگرکیِ کاظم است. حالا فقط دیوار است و دیوار و دیوار و صدای ترگل.
@Felahichi25 August 2026برای تمام روزهایی که گذشت و روزهایی که سخت گذشت، مویه کنم؛ رها کنم؟! رها کنم که از روزهای آخر این عمرِ بیبرکت و بیفایده استفاده کنم؟ جواناند گلابتون... جواناند و پر از رویای زندگی. گمان میکنند این لامروت به کسی وفا کرده که اینچنین محتاج و اسیرش هستند.
@Felahichi25 August 2026عزادارِ عشقی که عمرش کوتاه بود. عزادارِ «بودن»هایی که به «نبودن» ختم شد. «دوستت دارم»هایی که به «سکوت و بیزاری» منجر شد. «من و او»هایی که به «نیممن» تبدیل شد. من سالهاست که عزادارم و مهلتِ سوگواری ندارم. حالا که میتوانم تمام روز را رو به پنجره بنشینم و سلام و وداعِ خورشید را ببینم و
@Felahichi25 August 2026نفرت داشتم از این خزعبلاتِ احساسی و زرد. گذشته یک کابوسِ طولانی و کشدار است که هیچ بیداریای در پی ندارد. نه دادرس، نه هیچکس دیگر نمیتوانست مرا از حسرت برای روزهای نوجوانی و از افسوس برای روزهای بعدش منع کند.من سالها عزادارِ زندگیای بودم که از دست رفت و به من برنگشت.
@Felahichi25 August 2026این یکیو نمیدونم چه حکمتی پشتشه!داستان ترگل آشنا بود.- تو اینارو چطوری از بَری؟- خبرا میرسه دیگه!
@Felahichi25 August 2026خلاصه همینجوری تنهایی سر میکنه با بچههاش تا وقتی که باباش میمیره. اون موقع کمکم اثرات هپروت خودشو نشون میده، دیگه انقد بالا میگیره که میرسه به اینجا. آخر سر بچههاش میخوابوننش دیوونهخونه. الانم که فقط صبح تا شب همین یه خط شعرو میخونه. سلام و فحش و خدافظیش شده همین.
@Felahichi25 August 2026یه شب که اینا کاباره بودن، گوگوشم همون شب دعوته و میخونه. شوهر مفتبر و الدنگشم همونجا شُل میشه. از دو روز بعدش یه جوری غیبش میزنه که انگار دود شده رفته هوا! ترگل میمونه و سهقلوی تو شیکمش. اون دده دهاتیم یه سال بعدش پیدا میشه. ولی ترگل ردش میکنه.البته من اگه جای ترگل بودم کارای دیگهای میکردم!
@Felahichi25 August 2026شوهر این وقتی میره خواستگاریش، ندار ناچار بوده! هی از خونوادش اصرار، هی از این انکار. هرچی میگفتن این دده دهاتیِ غربتی به درد تو نمیخوره، تو ترگل ورگلی، تهتغاری خونهای، یه طهرون رو اسم بابات قسم میخورن، گوشش بدهکار نبوده که نبوده! الا و بلا من همینو میخوام!تهشم که دیگه عروسیشون سر میگیره و...
@Felahichi25 August 2026یک چیزهایی توی ذهنم بود، ولی خیلی ناواضح. به اندازهی حرفهای آقاجان و خانجون و خسرو واضح نبود.- آره. چرا گوگوش حالا؟ چرا میخواسته گوگوش صداش کنن؟- فکر کنم شوهرش عاشق این پیری شده. میدونی اصن حکایتش چی بوده؟ این از پولدارای طهرون قدیمه. اون زمونا باباش دو سه تا کاباره داشته تو شهر.
پروانهآبـ𓏲ִֶָ࣪ـی Replied
@HiddeNGalaXy22 August 2026Replying to @Felahichiبله ~~ 🫧🩷 داستان برام یک احساس نو و تازه داره همیشه از عاشقانه ها در جوانی میخونیم از قصه های ازدواج کردند و تا آخر عمر به خوبی و خوشی کردند ولی این داستان ...
@Felahichi25 August 2026Replying to @HiddeNGalaXyوای خیلی خوشحال شدممم که میخونیش خانومی، مرسی از نظر لطفت😭💘