اَخم‌هایت می‌بَرددل را،نمی‌دانم چرا!خنده‌هایت هم که...واویلا، نمی‌دانم چرا!هرچه از زیبائی‌ات سرمی‌دهم بس نیست خُبیک بشراین‌قدرهازیبا!نمی‌دانم چرا!این غزل مقدارناچیزیست از وصف تو کهواژه می‌بخشی به این رؤیا، نمی‌دانم چرا!دلبرِبی‌نقصِ من،فرهادِمجنونِ توامبهترازشیرینی ولیلا،نمی‌دانم چرا!
خوب در رؤیای من مستانه جاخوش کرده‌ایلیک نزدیکم نمی آیی ،نمی‌دانم چرا!هیچ می‌دانی خودت زیباترین شعرمنی؟!قالبی بی‌نام وپُر معنا،نمی‌دانم چرا!
04:41 - 11 September 2025

68 Views