دلم تنگ است این شبهایقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز احساسم تومیخوانیشدم ازدرد وتنهایی گلی پژمرده وغمگینببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانیمیان دوزخ و عشقت پریشان و گرفتارمچرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانیتپش های دل خسته م چه بی تاب و هراسانندبه من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی
دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحلدرون سینه ام آری تو آن موج خروشانیهماره قلب بیمارم به یاد توشود روشنچه فرقی میکنداما تو که این را نمیدانی؟
05:05 - 24 September 2025