پیشم بنشین خاطره ها را رو کنلب وا کن و با واژه بزن، جادو کناول توبگو،حرف بزن،نوبت‌توستبعدازمن وجان کندن من نوبت توستلیلی مگذارازدم خوددودشوملیلی مپسنداین همه نابودشوممجنون توهستم که فقط گوش کنیبگذاری ام وبازفراموش کنی!دیوانه ترازمن چه کسی هست، کجاستیک عاشق این گونه ازاین دست کجاست
تابغض کنی،درهم وبیچاره شودتاآه کشی،بنددلش پاره شودلیلی توندیدی که چه بامن کردندمردم چه بلاها به سرم آوردندمن عشق شدم مرانمیفهمیدنددر شهر خودم مرا نمی فهمیدندبعد از تو به دنیای دلم خندیدندمردم به سراپای دلم خندیدندمن زیستنم قصه ی مردم شده استیک تو، وسط زندگی ام گم شده است
در آینه یک مرد شکسته ست هنوزمرد است که از پا ننشسته ست هنوزمن پای بدی های خودم می مانممن پای بدی های تو هم می مانملیلی تو ندیدی که چه با من کردندمردم...هر بار مرا می نگری می میرماز کوچه ی ما می گذری، می میرمسوسو بزنی، شهر چراغان شده استچرخی بزنی،آینه بندان شده است
بد نیست شبی سر به جنونم بزنیگاهی سرکی به آسمونم بزنیاین ها همه کم لطفی ِ دنیاست عزیزاین شهر مرا با تو نمی خواست عزیزلیلی تو ندیدی که چه با من کردند!مردم چه بلاها به سرم آوردند!
07:12 - 1 October 2025

193 Views