بیتوجه به جهت موجها، شیبها و زمان...من به دریچههای آسمان رسیدهام.میپرسی: کجایی؟میگویم: نزد تو.تعجب میکنی و ناراحت میشوی.میپرسی:کجایی؟میگویم:باز نزد تو.میخندی و نگاه میکنی و میگویی:تو به من خیلی چیزها بخشیدی، از اکسیژنی که نفس میکشم تا آنجایی که خواهم رفت.
میپرسی:آنجا هم نزد منی؟میگویم:شک نکن.قدم زنان، دور تا دورم را میگیری.میگویی:تو مفهومی بینیازی نیازی.میخندم و در آغوش میگیرمت.و بینیازی نیاز آغاز میشود.با من گوش کن:https://songsara.net/184340/