عزیزم نمیدانی چقدر دلتنگ توام.دلتنگ شبهایی که هر چه میگذرد هنوز ساعت نُه نشده.دلتنگ خنکیها و لباس گرم پوشیدنها.هر که گفته غروبهایت دلگیر است برود بمیرد.پاییزم، بیا و ما را از دست این گرمای کسل کننده نجات بده پیش از آنکه بو کنیم و رنگ پوستمان سرخ شود و چندبار دیگر برای تعمیر کولر بالای پشت