#دلنوشته۱سجاده اش را پهنکرد.عطر محمدی تمام فضای اتاق کوچکش را پر کرد.افتاب تا وسط اتاقش مهمانش شده بود و ارام ارام شانه هایش را نوازش میداد.دانه های تسبیح را که همچون مروارید میدرخشیدند یکی پس از دیگری بین انگشتان دستش تکان میداد.فاغث یا غیاث المستغیثین. 19:08 - 10 July 2023