مثلاً بادِ خُنک تا بِوزد جا بشوی در تنِ منخانه امن نیابی و گُذاری قدمت بر سرِ منمثلاً غم اگر از چهار جهت حمله کند بر جانتسپرِ هر شَرر و تیر و سِنانش بشود این دلِ منمثلاً شادی تو، خنده من باشد و ظلمم نکنیمثلاً قدرِ نفس دانی و فی الفور رِسی در برِ منمثلاً تا مثلاً هرچه بگویم، شِنوم هی:<آمین> مثلاً آیی و خندان بشوم، در برود این غمِ من#قندنوشت