یادته چه ذوقی میکردم؟وقتی موهاتو میبافتم؟دل گره زده بودم به انتهای بافتهی موهات،به سربرگرداندنت،به بوسه ای کوتاه،به عمق بیپایان شادی چشمهات...الان دیگه حتی دلش رو ندارم بهش فکر کنمغریبه که نیستی،علی عشقی تا قاتلشدن فاصلهای نداره وقتی حرف تو میون باشه... در ادامه به گوش جان بسپارید :)
شرغ٠غÙ
Ú¯ÙÙ Ø¨Ø±Ø§Ù ÚØ´Ù
ÙØ§Øª حالا من در خانه راه میروم...و هوایی که تو جا گذاشتی را نفس میکشم.آخر کجا روم که یادت نباشم و یادت نیایم؟...پایتخت نشینی موهات...تا ابد مرا مستاجرِ طرحِ لبخندهات تمدید میکند.چشمهات هوای خانه را هوایی میکند.
01:09 - 22 May 2026