رسیدم ایستگاه و دیدم اتوبوس دانشگاه نیست. از باجه شماره یه آژانس رو خواستم که بلیتفروش گفت صبر کن اتوبوس میاد. اتوبوس اومد، راننده پیاده شد و من سوار. راننده با بلیتفروش کمی پچپچ کرد، اومد سوار شد و تخته گاز راه افتاد سمت خوابگاه. یهو حین رانندگی شروع به غرغر کرد و گفت:
سرویس من تموم شده بود، آخر شبه، عوض این که برم سمت خونه باید شما رو برسونم.جا خوردم و ناراحت شدم. گفتم باجهدار به من گفت اتوبوس میاد صبر کن. از کجا میدونستم سرویستون تموم شده؟به غرغرش ادامه داد و گفت من که نمیتونم دختر دانشجو رو تو شهر غریب این وقت شب ول کنم به حال خودش. باید میرسوندم و...
موقع پیاده شدن به اندازه کرایه دربست بهش پول نقد دادم و گفتم من لنگ اتوبوس نبودم که شما با منت برسونیدم، میخواستم آژانس بگیرم که اون آقا گفت هنوز اتوبوس هست. این هم کرایه رانندگی دربستیتون.
بهش برخورد و گفت برو پایین. اصرار کردم بگیره. گفت برو پایین تا راه نیفتادم و پرت نشدی بیرون. پولها رو گذاشتم توی جیبم و بدون هیچ حرف اضافهای پیاده شدم در حالی که چشمهام پر از اشک بود.
- هیچکس گدای محبت شما نیست، شما هم آدمخوبهی هیچ داستانی نیستید! وقتی قراره منت بذارید ادای قهرمانها رو درنیارید.- وقتی فهمید از رفتارش ناراحت شدم خودش هم ناراحت شد. معلوم بود نیتش خیره اما خراب کرد. شب منم خراب شد.
21:56 - 30 September 2026