💅همه ی دغدغش شده بود ظاهرش. 👧🏻دختر کوچیکش می گفت: مامان میای یه کوچولو با هم بازی کنیم؟ اما مامانه...سه ساعت بود جلوی آینه مشغول آرایش بود، آخه قرار بود یه ساعت بره بیرون! می گفت: مگه نمی بینی دارم آرایش می کنم؟خیلی وقت بود که همسرش میخواست ماشین قدیمیشو عوض کنه! اما نمی تونست،
چون ایشون حتماً باید هرماه ارایشگاه می رفت و هر هفته هم برای این مسئله با همسرش دعوا میکرد، همین چند وقت پیش ابرویش رو یه مدلی زده بود؛ ولی حالا باید می رفت آرایشگاه، چون مدل دیگه مد شده! یه روز نبود که به شکل بینیش فکر نکنه. همه ی فکرو ذکرش شده بود اینکه یه جوری پولی جور کنه تا بتونه عملش کنه.
حاضر نبود حتی یک بچه ی دیگه بیاره، چون شنیده بود "با هر بچه زیبایی آدم کم میشه! "زیبایی برای زندگی بود،اما زندگی می کردبرای زیبایی. ⏱️اما زمان رو نمیشه با لوازم آرایشی نگه داشت. یه روز که بین همه ی این مشغله هارفت جلوی آینه، دید هر کرم پودری می زنه، هر چقدر رژ رو روی لبش خالی می کنه،
هر خط چشمی که می کشه...اون آدم قدیم نمیشه!یه دفعه به خودش اومد و تازه فهمید چی شده...۶۰ سالش شده بود . .  . لب و لوچه اش آویزون شد... از آینه دورشد، یه دونه دخترش دیگه نیازی به همبازی نداشت و حالا سر زندگیش بود. همسرش پیر شده بود و دیگه حرفی از ماشین جدید نمیزد،
خبری از سر و صدای نوه ها و عروس ها و داماد ها هم نبود آخه"با هر بچه از زیبایی آدم کم میشه"... یاد نماز هاش افتاد... نماز هایی که هر بار به یه بهونه نخونده بود. یه بار به خاطر کرم های روی صورتش، یه بار به بهونه ی لاک ناخنش، یه بار... نگاش از آینه افتاد به کتاب های دست نخورده ی توی قفسه.
و بعدنگاش خورد به قرآن.اشک تو چشم هاش جمع شد...یاد روزی افتاد که آیه ی عفاف رودیده بود، همون آیه که خدا با مهربونی گفته « زن‌ها زینتهایشان را آشکار نکنند...» یه لحظه به فکر رفت.معلوم نبودبا آرایش برای نامحرما، چند تا زندگیو سرد کرده بود. به مدهای روز که یه روزی همه ی دنیاش بودن فکر کرد.
یه لحظه حالش از فکر کردن به کلمه ی "مد" بد شد. اصلا چه کسی مد رو تعیین می کرد؟ چه کسی برای ۳۰_۴۰ سال از زندگی اون تصمیم گرفته بود؟ چرا باید به حرفِ کسی که نمی دونست کیه، دست توی ظاهر خدادادیش ببره؟ چرا وقتی برای علم و آگاهی نذاشته! چرا از زیباییش به جای خونه برای بیرون استفاده کرده ؟
پس چرا برای زیبا یی "روحش" کاری نکرده ؟...🪞دوباره توآینه به خودش نگاه کرد. تمام زندگیشو برای زیبایی از دست رفته گذاشته بود! راه توبه همیشه باز بود.اما با خودش گفت:...کاش این ۶۰ سال زندگیمو بیشتر صرف "زندگی کردن" می کردم!! #تلنگر  #مد
16:53 - 28 December 2023



3 Replies

Profile picture of ‌🌙TakBanOoMn‌
@Tak_BanOo_MN28 December 2023
Replying to @Golnarjes313
عالی

Profile picture of ‌خانمِ حاج‌آقا‌
@za_l_na29 December 2023
Replying to @Golnarjes313
احسنت🌼