|_شرطی دارد._چه شرطی؟_خندیدم وگفتم: «ماندنم شرطی دارد.»_خنده اش گرفته بود وگفت: «اهل معامله ام، بگو.»_بایدبرای میرزاباقرآقا، برادرم، نامه ای بنویسی وبگویی مال و اموالم رادرتبریزبفروشد تاهم به حج برویم واگرهم ممکن بودبابقی آن، اوضاع زندگی مان راسامان دهیم._نگاه معناداری کرد؛من هم که فهمیده بودم
پیروزشده ام، چایی ام را لاجرعه سرکشیدم؛سیدعلی همان طورکه نگاهم می کرد، باخنده گفت: «آخرکارخودت را کردی؟»_شرطم این است._چه کارمی توانم بکنم؟ قبول است._پس می نویسی؟_می نویسم، ان شاء الله.#به_وقت_مطالعه🍂#کهکشان_نیستی🍃#صفحه_98🍂#رخشنده سادات_سیدعلی 🍃
18:05 - 9 December 2024

91 Views


1 Reply