حالا که عده ای به دنبال تطهیر و شاخص سازی از برخی افراد معلوم الحال بعنوان خروجی خبرگان رهبری هستند خواندن این خاطره از یکی از سرداران سپاه خالی از لطف نیست! ۱/ فرمانده وقت قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیا و رئیس کمیسیون دفاع مجلس شورای اسلامی بنا به درخواست محسن رضایی از هاشمی رفسنجانی به منظور اطلاع از امور و رفع مشکلات در قرارگاه عملیاتی بدر حضور پیدا کرد.حسن روحانی راچند بار در تهران دیده بودم اما کار و برخوردی با هم نداشتیم.او شیخ اتو کشیده ای بود؛ عمامه اش اتو داشت عبایش اتو داشت،خط اتوی قبایشخریزه قاج می کرد!همه چیزش اتو کشیده و تمیز بود. انگار صبح به صبح می ایستادجلوی آیینه و ریش و مویش را سشوار میکشید. در آن مقطع ماشین زیر پای ما جیپ کا ام بود. به قرارگاه خاتم الانبیا رفتمجیب را گذاشتم، لندکروز را برداشتم و راهی فرودگاه دزفول شدم. روحانی با هواپیمای مسافربری آمده بود؛ او را سوار لندکروز کردم و به قرارگاه خاتم رفتیم. در آن جا لندکروز را گذاشتم و گفتم: «حاج آقا پیاده شو!» رفتم جیپ کا ام را آوردم و گفتم: «سوار شو بریم، حاج آقا نگاهی به ماشین انداخت و گفت: باید با این بریم؟ گفتم: «بله! از این جا به بعد رو آقا محسن گفته لندکروز ممنوعه باید با این جیپ ها بریم و بیایم! روحانی در جیپ را باز کرد، اما سوار نشد؛ نگاهی به صندلی انداخت، بعد رویآن دست کشید، جلوی صورتش برد، چند بار انگشتانش را به هم مالید که ببیندخاک دارد یا نه دست آخر دو بار با کف دست روی صندلی زد؛ دید خاک بلندشد. کمی فکر کرد و بعد از ماشین دور شد.از آیینه نگاه کردم، ببینم کجا می رود؛او به سراغ رفیق دوست (مسول تدارکات سپاه) که در محوطه قرارگاه خاتم جلوی سنگر ایستاده بود رفت و مشغول بچ بچ کردن با او شد
٢/ دو دقیقه بعد رفیق دوست آمد و گفت: «محمود» :گفتم «بله؟» گفت: «برو از توی سنگر یه پتو بردار بیار رفتم و آوردم رفیق دوست پتو را گرفت، چهارلا کرد و روی صندلی جیپ جایی که حسن روحانی میخواست ،بنشیند انداخت بعد به او گفت: «حالا بشین حاج آقا از این حرکت روحانی خیلی بدم آمد و عجیب شاکی شدم.این سردار موضوع دیگری را هم میگوید «مدت زمانی که روحانی داخل قرارگاه حضور داشت غذای قرارگاه را که برایهمه می آوردند نمی خورد برای او از آشپزخانه اهواز غذای جداگانه می آوردند. سر سفره که می نشستیم غذای او با غذای بقیه فرق داشت فرض، اگر ما عدس پلو می خوردیم او جوجه کباب می خورد؛ یا اگر ما چلو مرغ میخوردیم، غذای او مرغ سرخ کرده بود. این مرا شاکی کرده بود نه تنها من هم همه از این موضوع ناراحت بودند و می گفتند مگر این آدم کیست و خونش از بقیه رنگین تر است که باید برایش غذای مخصوص بیاورند»؟! آنچه خواندید بخشی از خاطرات محمود مسافری، سر تیم حفاظت محسن رضایی در رابطه با برخوردش با حسن روحانی در بحبوحه عملیات بدر در سال 63 بود. منبع: کتاب بادیگارد
17:06 - 4 March 2026