یه شب خونه تنها بودمتو آشپزخونه یه چیز کوچیک آتیش گرفتدست و پام میلرزید...مستأصل بودم و ترسیده بودماونجا بود که فهمیدم دختر وقتی باباش نباشه و سایه یه مرد بالا سرش نباشه،حتی با یه شعله کوچیکم میترسهتازه من سقف بالا سرم بوددمن بابا داشتم 💔من که سه سالم نبودد_بمیرمبرات💔#خانوم_سه_ساله