قصیده واره اخلاقی علویرها کن غم صورت ظاهری راقبا کی بپوشاند این لاغری را ؟! به کهنه لباست بسازی ، خدایتنصیبت کند سُندُس و عَبقَری را نه هر کس که بالا رود ، گشت بالانه هر منبر ارزش دهد منبری را به سجده سر از سِرّ حق دربیاریبه پستی نهاده خدا مهتری را
به گردن بیانداز طوق خدا راهمان ذات از عیب و پستی ، بری را به باطن چه داری ؟ که فردای محشرنخواهد خرید از تو بازیگری را خودت را سبک کن ز دنیا ، که مرگتبگیرد ز تو آنچه که میبری را "تَخَفّف" اگر قصد داری که "تَلحَق"بنازم پر و بال این بی پری را
عمل در قیامت به تو بازگرددبه دقّت ببین آنچه که میخری را سرت عاقبت خاک راه است اینجابرون کن ز سر خوی خیره سری را سرت را فقط خاک پای علی کنکه آنجا ببینی فقط سروری را غلام علی هر که شد میتواندبه زیر آورد چرخ نیلوفری را قلم میزنم در ثنایش مگر کهبه جا آورم شیوه ی چاکری را
بگیرم دوات از خود آب کوثرقلم سازم اینبار بال پری را قلم بشکند زیر بار جمالشچسان گویم آن صولت حیدری را؟! نباشد توان سخن پیش نطقشنه فردوسی و سعدی و انوری را فقط دل به مهر علی داده و بسنخواهیم غیر از علی ، دیگری را مجو از خسان ، حُبّ شاه ولا راکه گوهر خوش آید فقط گوهری را
به اعجاز قرآن تو را میشناسمکجا التفاتی کنم ساحری را ؟! وزیر است هارون فقط بعد موسینخواهیم گوساله ی سامری را شده طالب حُسنِ تو ماه و انجممکن رد ز دکّان خود مشتری را به خطبه لبی تر نما تا خطیبانبفهمند معنای نازک تری را به جز تو که مصداق والصابرون یکه داد آبرو معنی صابری را ؟!
قسیم جزا و ثوابی به محشرخدا داده در دست تو داوری را بکش ذوالفقار و بفهمان به دشمنتفاوت بُوَد سحر و پیغمبری را من از تو طلب دارم آقا خودت رامکن سدّ راه من انگشتری را مگر اشک ما دست ما را بگیردمگیر از دو چشمان ما این تری را گناهان من سد راهم شد آخربیا برکن این قلعه ی خیبری را
05:43 - 30 March 2024