یکی (ظاهراً مرد) ابروها رو شمشیری کرده و چشما رو خط چشم کشیده؛ تحت عنوان مجری!اون یکی لاک، اکسسوری، موی رنگ شده، جراحی پلاستیک از بنیان و میکاپ صد لایه کرده و نشستن به اجرای یه سناریوی چالشی و ظاهرآ نقادانه؛ اما در خفا مثلاً حمایت!!!حمایت؟!؟
آره، این جماعت.. این جماعت در بند نقاب و رنگ، این جماعت به شدت بلاتکلیف، واقعاً بازیگرند! فقط یاد گرفتند برای نفاق و ریا خوب بازی کنند؛که وجوداً هم ساخته این شغلند!گرنه، نه بازیگری هنر بوده و خواهد بود و نه اینا هنرمند!مثل این میمونه که مانکنهای یه لباس فروشی رو لقب طراحِ لباس بدیم!!!
اونی که بازیگری.. "این مهارتِ بادی به هر جهت شدن در مواقع بحران" رو در پوشش "هنر" پنهان کرد به حتم، بیچاره از "هنر" دلِ پری داشته؛وگرنه جایی که نقاشی، موسیقی بیکلام، خياطی، شعر، داستان، "هنر" قلمداد میشه؛يقيناً فضای لهو و لهبِ سینما و خصوصاً نوعِ "بازیگر" رو نمیشه گفت: "هنر"
شاید.. گذشتگان تصور نمیکردند که در آینده امروز، سینمای ناطق، به نسبت سینمای صامت و سینمای اگزیستانسیالیسم، در القای "اصالتِ هنر" بسیار عاجز و حقیر باشه؛ به حتم، تصور نمیکردند! به حتم، چنین روزی را نمیدیدند) در این باب، همین اندک بس.
موجوداتی، که روزی، پوششهای با شعار "آزادی" ، آزادی" به تن میکردند؛ بیآنکه بتوانند تنها در خلوت، تنها در خلوتِ خود؛ واژه آزادی رو مزه مزه و معنی کنند؛امروز با همون پوششها بلکه هم غالب تر، بعد از ۶۰ روز دو، دو تا، چهارتا کردن؛ با سناریوهای مثلاً نقد و چالش، تصویر حمایت القا میکنند!!!
ما که هیچ...چشم و ابروهای خودشان هم از کردارشان،شاخ درآورده! جماعتی بلاتکلیف و مشمئزکننده!این موجودات در طولِ تاریخِِ ایرانِ مظلوم،بیشمار بودهاند... بیشمار!
"ایران" اگر ۵۰ سالی یه بار، تنها ۵۰ سالی یه بار،یه امیرکبیر، یه کریمخان زند، یه نادرشاه افشار،یه خمینی، یه خامنهای برای سبز ماندنش،به خود دیده؛ متأسفانه، سالی یه بار،بیشمار از این علفهای هرز، دیده!
خودتون دیگه بهتر میدونيد هنر اصلی علف هرز چیه؟(پیچیدن به تنه گیاه ثمردار و مفید؛حینِ تغذیه از خاک و مواد مغذی درخت ثمردار،در لفافه هم مانع رشد و بلند شدنش میشه!)کتاب میشه؛ داستانِ "علفهای هرز"ولی همین بس که..[بیش از بیگانه، مراقبِ "علفهای هرز" باشید]📝 هاجر۲۱. اردیبهشت. ۱۴۰۵. دوشنبه
13:03 - 11 May 2026