«آیینهٔ مُحاق🪞»(سیسیای گلم و آقایون مذکریون لطفا واکنش بی جا و بی جهت و نخونده نزنید.سپاس🌹)
آدمک به سیاهی قلبش خیره شد. سیاهی‌ای که روزی سرچشمه‌ی خون بود و عشق، حالا اما فقط یادآور درد بود و رنج. آدمک دیگر سوال نمی‌کرد “چرا من؟” دیگر دنبال مقصر نمی‌گشت. فهمیده بود در این دنیای آدمیزادها، هر کسی سهمی از درد دارد، سهم او هم این بود: یک قلب ذغالی.
آدمک سرش را به آسمان بلند کرد. ابرها هم مثل قلبش تیره و گرفته بودند. بغض سنگینی گلویش را می‌فشرد. “می‌خوام گریه کنم ولیکن فایده نداره”. این جمله در ذهنش تکرار می‌شد، مثل یک ورد جادویی که قدرت رها شدن را از او می‌گیرد. اشک‌ها دیگر دردی را دوا نمی‌کردند، فقط سیاهی قلبش را بیشتر نمایان می‌کردند.
اما قلب ذغالی هنوز می‌تپید. هنوز آن چند پیمانه احساس، ۱۰ سیسی اعصاب، ۵ سیسی حوصله و چند قاشق چایخوری امید را در خود جای داده بود. آدمک می‌دانست این‌ها تمام چیزی است که برایش باقی مانده، تمام چیزی که او را از سقوط کامل نجات می‌دهد.تصمیم گرفت به جای غرق شدن در سیاهی، به همان کورسوی امید بچسبد.
به جای نفرین کردن دنیا، سعی کند با همین قلب ذغالی، جرقه‌ای از نور بیافریند. می‌دانست راه سختی در پیش دارد، می‌دانست زخم‌هایش التیام نمی‌یابند، اما دیگر نمی‌خواست تسلیم شود.آدمک شروع کرد. آرام آرام، با احتیاط. به هر چیز کوچکی که یادآور زیبایی بود توجه می‌کرد:
لبخند یک کودک، آواز یک پرنده، بوی خاک باران‌خورده. سعی می‌کرد دردهای دیگران را ببیند و مرهمی باشد بر زخم‌هایشان. می‌دانست شاید این کارها قلب ذغالی‌اش را ترمیم نکند، اما حداقل به آن اجازه می‌داد کمی گرم‌تر شود.روزها گذشت و آدمک همچنان ادامه داد. گاهی ناامید می‌شد،
گاهی درد تمام وجودش را فرا می‌گرفت، اما هر بار به یاد می‌آورد که هنوز چیزی برای از دست دادن دارد: همان چند پیمانه احساس، ۱۰ سیسی اعصاب، ۵ سیسی حوصله و چند قاشق چایخوری امید.آدمک اما، در انتهای سیاهی، تنها یک چیز را فهمید: این درد، مرا زنده نگه داشته است.
21:47 - 15 April 2025

50 Reactions
1139 Views


5 Replies

Profile picture of ‌``•نَـــرجِــس•``‌
@Narjes_31515 April 2025
Replying to
خیلی قشنگ بود:)))))چه قلم خوبی داری🌝

Profile picture of ‌یـاقوت خانم'‌
@MALEKA_ZENDEGII15 April 2025
Replying to
عالی عالی عالییی🫶

Profile picture of ‌لبخــند‌
@Msk70715 April 2025
Replying to
وای دختر (((=اونجاشو خیییلی دوست داشتم که گفتی «ادمک شروع کرد؛ آرام آرام، با احتیاط . »

Profile picture of ‌Christopher‌
@Dadashe_mikel15 April 2025
Replying to
باریکلا