#ماجرای وفاداری شهید برونسی به همسرش حاجی توی بیمارستان هفده شهریور بستری بود یک روز پدرم رفت ملاقاتش، وقتی برگشت، گفت: بابا این فرماندت عجب مردیه!گفتم چطور؟گفت: اصلا اهل این دنیا نیست، این جا موقتی مونده، مطمئنم که جاش، جای دیگه ای است.ظاهرا خیلی خوشش اومده بود از حرف های حاجی. ادامه داد: همین جور که صحبت می کردیم، حرف شد از حوریه بهشتی.گفتم: خلاصه حاج آقا رفتی اون دنیا،یکی ام برای ما بگیر.اونم خندید و گفت: چشم.بعدش، حرفی زد که خیلی معنی داشت.به من گفت : ما صد تا حوریه اون دنیا رو به همین زن خودمون نمی دیم.گفتم: حاجی همسرش
رو خوب شناخته، قدر همچین زن فداکار و صبور رو کسی مثل خود حاجی باید بدونه.خاطره ای از مجید اخوانبرگرفته از کتاب «خاک های نرم کوشک»؛ روایت هایی از زندگانی شهید برونسی
19:23 - 26 January 2024