خیسِ اشک، پاک از دنیا؛ همسفر با آقامریدی که به مراد رسید و راحت شد!دوستیام با مرحوم «فرزاد جمشیدی» از روزی آغاز شد که با چشمانی لرزان و خیس، روایتِ ظلمی را برایم بازگفت که بر جانش نشسته بود.من شاهد بودم که چگونه تکجملهای در یک اجرا، به بهانهٔ تکبری، او را از تکاپوی هستی ساقط کرد و دیدم که چ…Show more
