چو اندرآید یارم چه خوش بود به خداچو گیرد او به کنارم چه خوش بود به خداچو شیر پنجه نهد بر شکستهآهوی خویشکه: ای عزیز شکارم، چه خوش بود به خداگریزپای رهش را کشانکشان ببرندبر آسمان چهارم چه خوش بود به خدابدان دو نرگس مستش عظیم مخمورمچو بشکنند خمارم چه خوش بود به خداچو جانِ زارِ بلادیده با خدا گویدکه: جز تو هیچ ندارم، چه خوش بود به خداجوابش آید از آن سو که من تو را پس از اینبه هیچکس نگذارم چه خوش بود به خداشب وصال بیاید شبم چو روز شودکه روز و شب نشمارم چه خوش بود به خداچو گل شکفته شوم در وصال گلرخ خویشرسد نسیم بهارم چه خوش بود به خدابیابم آن شکرستان بینهایت راکه برد صبر و قرارم چه خوش بود به خداامانتی که به نُه چرخ درنمیگنجدبه مستحق بسپارم چه خوش بود به خداخراب و مست شوم در کمال بیخویشینه بدروم نه بکارم چه خوش بود به خدابه گفت هیچ نیایم چو پُر بود دهنمسر حدیث نخارم چه خوش بود به خدادیوان شمس
21:07 - 28 June 2026