ما چو چنگیم و تو زخمه میزنیزاری از ما نه تو زاری میکنیما چو ناییم و نوا در ما ز توستما چو کوهیم و صدا در ما ز توستما چو شطرنجیم اندر بُرد و ماتبُرد و مات ما ز توست ای خوش صفاتما که باشیم ای تو ما را جانِ جانتا که ما باشیم با تو درمیانما عدمهاییم و هستیهای ماتو وجودِ مُطلقی فانینُماما همه شیران ولی شیر عَلمحملهشان از باد باشد دمبهدمحملهشان پیدا و ناپیداست بادآنک ناپیداست هرگز گُم مبادبادِ ما و بودِ ما از دادِ توستهستی ما جمله از ایجادِ توستلذّت هستی نمودی نیست راعاشق خود کرده بودی نیست رالذّت انعامِ خود را وا مگیرنُقل و باده و جامِ خود را وا مگیرور بگیری کیت جُست و جو کندنقش با نقّاش چون نیرو کندمنگر اندر ما مکن در ما نظراندر اِکرام و سخای خود نگرما نبودیم و تقاضامان نبودلطفِ تو ناگفتهٔ ما میشنودنقش باشد پیشِ نقّاش و قلمعاجز و بسته چو کودک در شکمپیشِ قدرت خلقْ جمله بارگهعاجزان چون پیشِ سوزن کارگهگاه نقشش دیو و گَه آدم کندگاه نقشش شادی و گه غم کنددست نِه تا دست جنباند به دفعنطق نِه تا دَم زند در ضَرّ و نفعتو ز قرآن بازخوان تفسیرِ بیتگفت ایزد «مَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ»مثنوی معنوی
14:28 - 10 تیر 1405