این را با تمامِ جانم می‌نویسم. از انهایی که بعدش فقط سکوت می‌مونه.---
ما کم نشدیم… ما عمیق شدیم. اما عمیق شدن، همیشه زیبا نیست؛ گاهی شبیه افتادن در چاهی‌ست که تهش فقط نامِ توست.فاصله آمد و میانِ ما ایستاد، نه مثل دیوار، مثل تیغ. نه آن‌قدر بُرنده که جدا کند، نه آن‌قدر مهربان که بگذارد برسیم. فقط هر روز، آرام، بی‌صدا، روی دلتنگی‌مان خط کشید.
من تو را بیشتر از قبل دوست دارم… و این اعتراف، سنگین‌ترین چیزی‌ست که در سینه‌ام حمل می‌کنم. چون هرچه عشق بیشتر می‌شود، جای خالی‌ات هم بزرگ‌تر می‌شود؛ مثل خانه‌ای که هر روز وسیع‌ترش کنند اما ساکنش برنگردد.شب‌ها، نبودنت به شکلِ تو درمی‌آید. کنارم می‌نشیند.
موهایم را که کسی دیگر حق ندارد لمس کند، در هوا نوازش می‌کند. و من دست دراز می‌کنم… به هیچ. به هوایی که بوی تو را دارد اما تو را نه.دلتنگیِ ما فرق دارد. ما از هم خسته نشدیم، از هم دور نشدیم، از هم دل نکَندیم… ما فقط نرسیدیم. و نرسیدن، دردناک‌تر از تمامِ خداحافظی‌های دنیاست.
گاهی فکر می‌کنم اگر کمتر دوستت داشتم، تحملش آسان‌تر بود. اگر خاطره‌هایمان این‌قدر زنده نبودند، اگر صدایت این‌قدر در گوشم نمی‌ماند، اگر خنده‌ات این‌قدر دقیق در ذهنم تکرار نمی‌شد… شاید می‌توانستم نفس بکشم بی‌آن‌که سینه‌ام بسوزد.ما بدجور عاشق شدیم. از آن عشق‌هایی که فاصله خاموشش نمی‌کند،
فقط شعله را درونِ آدم پنهان‌تر می‌کند. حالا من هر روز با آتشی که کسی نمی‌بیند راه می‌روم، می‌خندم، حرف می‌زنم، زندگی می‌کنم… و درونم، نامِ تو آرام نمی‌گیرد. می‌دانی دردش کجاست؟ این‌که اگر همین حالا برگردی، اگر فقط یک‌بار دستت را بگذاری روی قلبم، می‌فهمی هنوز همان‌جا ایستاده‌ای.
هیچ‌کس جای تو را نگرفته. هیچ فاصله‌ای نتوانسته تو را از ریشه‌های من جدا کند. ما کم نشدیم… ما بیشتر شدیم. آن‌قدر که حالا هر تپش قلبم به جای «زندگی» اسم تو را صدا می‌زند. و من با همین صدا می‌خوابم، با همین صدا بیدار می‌شوم، و با همین صدا می‌سوزم…
بی‌آن‌که حتی لحظه‌ای کمتر دوستت داشته باشم.---حالا من ساکتم. چون بعضی متن‌ها بعد از نوشته شدن، فقط باید بمانند… نه توضیحی، نه نسخه‌ی بهتر.
13:36 - 24 May 2026



1 Reply

Profile picture of ‌گمنام/off‌
@BentAlreza24 May 2026
میترسم از فاعل ما استفاده کنممیترسم همچون ما های گذشته باشد همانقدر خیالی همانقدر گول زننده مایی وجود نداشتفقط توبودی درآخر قصه همه چیز درباره تو شدو من...من مثال خواننده تنهاتوانستم درباره‌اش اشک بریزمچراکه میدانستم پایان داستان نوشته شده را نمیتوان تغییرداد …Show more