هان ای مردم!ای آنان که در کوچه‌هایِ تنگِ روزگار، با طرحواره‌هایِ شکسته‌تان دست‌به‌گریبان‌اید!خواجه با شما سخن می‌گوید، نه از سرِ حجره، که از سرِ میداناز سرِ آنچه با چشمِ خود دیده و با جان خود چشیده است.می‌گویید بدبخت‌اید؟می‌گویید قربانی‌اید؟خواجه می‌گوید: دروغ محض است! شما قربانیِ کس دیگری نیستید، قربانیِ خودِ خودتان هستید.آن کس که درِ خانه را به رویِ بخت بست، خودِ شما بودید.آن کس که با دستِ خود، کلیدِ سعادت را به گردابِ تنبلی و ترس و بهانه‌جویی سپرد، خودِ شما بودید.و بدتر آنکه، چون خفت‌گاهِ شکست می‌بینید، سر برمی‌دارید و فریاد می‌زنید: «دشمن! ظالم! حاکمِ ستمگر!» غافل از آنکه حاکمِ حقیقیِ ستمگر، درونِ خودِ شماستضعفِ شما، حماقتِ شما، فرارِ شما از مسئولیتآری، استثناها هستندکسانی که واقعاً طعمهٔ روزگارند، که بی‌گناه در چاه افتاده‌اند.اما آنان که فریادِ ترحم سر می‌دهند و از هر کوچه‌ای طلبِ دلسوزی می‌کنند، بدانید که دلسوزی را سزاوار نیستند.دلسوزی، برایِ آنان که تقصیر بر گردنِ خود نهاده‌اند، حماقت است.از این پس، خواجه نه برایِ گریه‌هایِ بی‌حاصلِ شما، که برایِ حرکتِ بی‌بهانه‌ی شما ایستاده استاگر خواهید که دگرگون شوید، نخست گناه را از سرِ دوشِ دیگران بردارید و بر دوشِ خود نهیدآنگاه، شاید خواجه با شما همراه شود.از ما گفتن
13:21 - 20 June 2026

346 Views