رقیه و اسرای عاشورا در کنار کاخ یزید در سوریه و در خرابه ای آوردند صدای گریه رقیه به کاخ یزید رسید گفت که چه شده گفتند دختر حسین پدرش را میخواهد ،یزید گفت ؛ وَاَطرَحُوا رَأسَ الحُسَينِ(ع) بِحِجرِهَا》سر حسين(ع) را به دامنش بياندازيد.
《فَجَاؤُا بِالرَّأسِ الشَّرِیفِ وَ هُوَ مُغَطَّی بِمَندِیلِِ دَیبَقِیِِ فَوُضِعَ بَینَ یَدَیهَا وَ کَشَفَ الغِطَاءُ عَنهُ》سر مطهر را به خرابه آوردند، در حالی كه آن را روی طبقی گذاشته و سر پوشی هم به روى آن کشیده بودند و با این وضع، آن را در مقابل دیدگان رقیه(س) گذاشتند.
در این هنگام رقیه(س) پرسید :《مَا هَذَا؟ أَنَا لَم اَطلُب طَعَامَاً إِنِّی أُرِیدُ أَبِی!》این چیست؟ من طعام نخواستم، من پدرم را می خواهم.به او گفتند :《هُنَا أَبُوکَ!》پدرت در این طبق هست!
فَتَقَبَّلُهُ و تَبْكِي وَ تَضرِبُ عَلَي رَأسِها وَ وَجْهِهَا حَتَّي امْتَلأَ فَمُهَا بِالدَّمِ》پس مکرر صورت پدر را مي بوسيد و بر سر و صورت خود می زد، تا اينكه دهانش پر از خون شد.فَبَکَت بُکَاءً شَدِیدَاً، حَتَّى غُشِیَ عَلَیهَا، فَلَمَّا حَرَّکُوهَا فِإِذَا هِیَ قَد فَارَقَت رُوحُهُا الدُنیَا》
رقیه(س) آنقدر گریست که بیهوش افتاد و او را حرکت دادند، ولی او از دنیا رفته بود.فَرَفَعَتهَا السَیِّدةُ زَینَبُ(س) فَوَجَدَتهَا قَد فَارَقَتِ الحَیَاةَ فَغَسَّلَتهَا وَ کَفَّنَتهَا وَ دَفَنَت فِی دِمَشقَ》پس زینب کبری(س) رقیه را گرفت، در حالی او جان داده بود.
و زینب او را غسل داد و کفن کرد، رقیه(س) در دمشق (خرابه شام) دفن شد.
09:00 - 20 January 2025