مسیر من به سوی خانهات افتاد در بارانورق میزد زیارتنامهات را باد در بارانچنان آغوش گرمت را دل هر صحن حس میکردکه هر آیینهای حتی صدا را منعکس میکردصدایی ناگهان آمد که در آن یک جهان جان بودصدا آرام و آشفته، هماهنگ و پریشان بود
نفسها همنفس در سینهها فریاد هم بودندتمام زائران نقّارهزنهای حرم بودندبکوب آری، بکوب آری که سر تا پا جهان گوش استشفا میریزد از دیوار و در، نقّاره چاووش استبکوب آری که با نقارهات در دل ملالی نیستکه در دنیا بهجز آهنگت آهنگ حلالی نیست
به وجد آمد وجودم، بیخود از خود پر درآوردممیان شعر از نقّارهخانه سر درآوردماز آن بالا هزاران شعر در تصویر میدیدمتو را از دیدۀ کُرنانواز پیر میدیدمتو را میدیدم آری در نگاه مادری خستهکه جان خویش را بر پنجره فولاد تو بسته
تو را در بغض سربازی که پوتین در بغل داردتو را در چشم مداحی که روی لب غزل داردیکی در بین مردم داشت با دلواپسی میگشتتو گویی در حرم یک عمر دنبال کسی میگشتیکی از تو برات اربعین در هر قدم میخواستیکی با التماس اذن دفاعِ از حرم میخواست
خلاصه روضهای شد، مشهدت را کربلا کردنددَمِ نقّارهزنها گرم، غوغایی بهپا کردندبه سوی خانه برگشتم؛ تمام راه باران بود...✍سیدحمیدرضابرقعی#امام_رضا_جان 20:28 - 3 September 2024