🔸خاطره ای از #شهید_علی_انصاری✍راوی: همسر شهید●یک روز وقت نماز مغرب وعشابود که صدای زنگ آمد.من به طرف تلفن رفتم.تلوزیون روشن بود و صدای اذان می آمد.انصاری وضوگرفته وروی سجاده اش نشسته بودتانمازبخواند.●گوشی را برداشتم.آقایی مودبانه گفت: آقای استاندار تشریف دارند؟#استاندار_آسمانی#گیلان