من چندین باردوستیموخواستم باهاش بهم زدم.چون روحیه من نمیکشه.بعضی وقتهاازحرفهاش ناراحت میشم انقدرآرزوی مرگ میکنهفردعقده ای نیست بهت آسیب بزنه.خیلی خیلی افسرده است وتنهابابت هرچیزکوچیکی سریع میشکنه گریه میکنه.مثلا یک نمونه اش مسئول کتابخونه حوزه است.مسئول فرهنگی اومده صندلی کتابخونه برده گریه میکنه