هفت سالی میشد که راه نرفته بودمپزشک پرسید :این چوبها چیست؟گفتم: فلجمگفت: آنچه تو را فلج کرده، همین چوب هاست!سینه خیز، چهار دست و پا، قدم بردار و بیفتچوبهای زیبایم را گرفتپشتم شکست و در آتش سوزاندحالا من راه میروم…اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه میکنم،تا ساعتها، بی رمقم...#کتاب_باز 21:18 - 24 April 2023