نمی‌دانم روزی چند‌بار نگاهش می‌کنم!هربار بغض دلتنگی برای خانواده‌ام گلویم را چنگ می‌اندازد، نگاهش می‌کنم و اشک می‌ریزم. هربار خبرها را می‌خوانم و دلم می‌لرزد، نگاهش می‌کنم و اشک می‌ریزم. هربار کسی حرفی از سر ناامیدی یا تلخی می‌زند، نگاهش می‌کنم و اشک می‌ریزم. معتادش شده‌ام؛ معتاد صدای نجیبش...
3 MB
هربار که دستش را روی آن دکمه می‌گذارد و هم‌رزمش می‌گوید: «بزن جواد، بزن!» انگار جواد دکمه‌ای را برای آرام کردن دلِ بی‌قرار و ترسوی من فشار می‌دهد. انگار جواد را خدا برای من مبعوث کرده... .جواد را با آن صدای لرزان و پر از بغضش، با آن گردنی که در برابرِ همه‌کاره‌اش کج کرده، خدا برای من مبعوث کرده..
که هربار خواستم از تاریکی شب استفاده کنم، با ترس‌هایم، با شک‌هایم، با دو دلی‌هایم، با فریب‌خوردگی‌هایم، با کج‌فهمی‌هایم،فرار کنم سمت بیابان‌های به ظاهر امن اما بی‌آب‌وعلف، دوباره در گوشم تکرار کند:«خدایا همه‌کاره تویی!خدایا همه‌کاره تویی!خدایا همه‌کاره تویی!»بخوان جواد! هربار که شبکه‌ی خبر آغاز
مرحله‌ی نمی‌دانم چندمِ عملیات وعده صادق را اعلام می‌کند و تصویر موشک‌ها را پخش می‌کند، برایم هزار بار بخوان «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ» تا دلم قرص شود.بزن جواد! بزن! انگشت تو عصای موسی‌ست برای دل من... . دستم را بگیر! من را از میان دریای ترس و ناامیدی رد کن، پیامبرِ
خوش‌لهجه‌ی نجیبِ دوست‌داشتنیِ شهیدم#شهید_جواد_شاه‌نظری
13:26 - 28 March 2026
political
social
cultural

1 Reactions
484 Views