نامه ام را به دست باد صبا می رسانم تا شاید بتواند به دست کسی که باید ؛ برساند (: .
از نوکری خسته دل و دلتنگ به مولای عالمیان ؛ حسین بن علی :السلام علیک یا من دفنه اهل القری- سلامی از نوکری خسته دل ؛ دل تنگ و در انتظارِ یک دعوت ؛ گمان میکنم نام من امسال در میان جاماندگان شما ثبت شده است اما من هنوز هم منتظر همان دعوتم ؛ دعوتی که همانند سیصد و چند روز قبل مرا به آرامی
همچون کودکی بی قرار در آغوش بگیرید.. بر روی زخم های قلبم مرهم بگذارید یا اشک هایم را با نگاهتان خریدار باشید که سخت محتاج گوشه نگاهی از جانب رئوف شما هستم . مولای من ؛ برای رسیدن محرمی که مزین به نام شماست سیصد و اندی روز در انتظار بودیم. به جناب عزرائیل نامه می نوشتیم و در خواست می نمودیم که
به قدر دیدن بیرق های عزای حسینی و دمی نفس کشیدن در هوای روضه هایش ؛ یعنی به اندازه حداقل ده روز به ما فرصت بدهد بعد جانمان را بگیرد که دنیای بی حسین حقیقتا ارزشی ندارد. در این شب و روز هایی که سپری شد ؛ جان و روح مان را با اشک در روضه هایت؛ غسل داده و تطهیر کرده ایم و حالا در چهلمین شبی که
جهان از نور وجود شما محروم شد و برای همیشه غمتان در تارک آسمان باقی ماند ؛ اندک فرصت خلوتی یافته ام و با خود به دنیای تاریک بعد از شما می اندیشم که حقیقتا دنیای خاکی ما بدون شما و نشانه های محبتتان چیزی برای عرضه ندارد. من این را از غربت مولای متقیان در سالیان پیش فهمیده ایم.راستش انتظار بیهوده ایست
اگر بخواهیم روزگار به ما وفایی داشته باشد و چرخ گردون بر مراد ما بچرخد ؛ دنیایی که به علی(ع) که مظهر کمالات خلقت است وفا نکرد ؛ به ما وفا خواهد کرد؟ نه! ما از همان موعدی که اماممان فرمود دنیا را سه طلاقه کرده است ؛ عهد کرده ایم که بر متارکه ی امام با دنیا استوار بمانیم. حال در چنین شبی دست دلم را
میگیرم و با خود در دل تاریخ میکشانم حوالی سال ۶۱ هجری؛ چهل روز بعد از شهادت امام .این آخرین فرصت خلوتی ست که عمه ی سادات می تواند با شما که گرمای وجود او بودید ؛ سخن بگوید و برای غم در دل نهفته خویش اشک بریزد.امشب هم نوا با عمه ی سادات می شومو هم پای او مویه میکنم ؛ بر کشتگان دشت نینوا خون میگریم ؛
همراه با بانویم برای جهالت این مردم هزار رنگ ؛ بر فراموشی هایشان ؛ بر مظلومیت شما و هل من ناصری که برای همیشه در دل تاریخ جاماند و شنیده نشد؛ اشک می ریزم. روزی نوکری از نوکران شما مرا موعظه کرد ؛ مفتاح گنجی را به دستم سپرد و گفت : امام در روز عاشورا هزار و نهصد و پنجاه زخم برداشت ،
قبل از شهادتش فرمود : هر اشکی که از چشم محبین من بچکد یکی از این هزار و نهصد و پنجاه زخم رو به بهبودی میرود . او گفت : گوهر اشک هایت مرهمی می شود بر هزار و نهصد و پنجاه زخم امام ؛ پس بر این داغ ببار تا مرهم بهبودی زخم های عزیز حضرت زهرا باشی. حال هم نوا با عمه سادات می شوم و می نشینم به شمارش اشک ها
یابن مرتضی آیا هزار و نهصد و پنجاه قطره توانستم برای زخم هایتان اشک بریزم؟ یابن فاطمه اشک هایم تسلایی برای درد هایتان بود؟ یا قتیل العبرات در گرانبهای اشکی که به من بخشیده اید ؛ شما را از من راضی می سازد؟ یا سفینة النجات این اشک ها جواز ورود من به دریای محبت شما را صادر خواهد کرد ؟
یا سبط النبی ؛ من با شنیدن نامت که حزین ترین نوای زندگی من است اشک ها ریختم. هم صدا با جبرائیل که شما را به نام غریب و عطشان و عریان صدا میزد ؛ شمع وجودم از حدقه چشمانم سرازیر شده است. یا آن شبی که روضه خوان از غم خواهرتان زینب می‌گفت و با نوای حزن آوری از آن قتلگاه خونین میخواند و شما را قسم میداد
که در خون خود دست و پا نزنید ؛ من گریه کردم‌ اما حالا یا قدیم الاحسان آمده ام تا سوالی که سعید از شما پرسید را بپرسم : آیا اشک هایم ؛ وفای به عهدم را ثابت نمود ؟ اَوَفیتُ عزیزِ عراقی من؟ :)#اربعین _ #امام_حسین 🖤
22:55 - 24 August 2024

14 Reactions
564 Views


1 Reply