هرچقدر هم بلندپرواز و کله‌خراب باشی باید یه رفیق کله‌خراب‌تر از خودت داشته باشی. یکی که بیای قفل دلت رو براش باز کنی و بهش بگی اون‌قدر گند زدی این مدت که نگو و نپرس. بعد لپ‌تاپ را براش باز کنی و داستان‌ها رو نشونش بدی. ذهنت رو بهش بسپاری تا منظمش کنه و دوباره برات طرح بزنه و گیروگورا رو باز کنه. باید باشه کسی که با خیال راحت بهش بگی می‌خوای باگ‌هایی که توی خودت و کارت پیداکردی رو راست‌وریس کنی و به سمت‌وسوی دیگه‌ای بری. بعد تازه نوبت اون می‌شه و می‌بینی که چقدر شبیه هم بودین با اینکه دور بودین و از هم خبر نداشتید. باید باشه کسی که از صبح تا عصر یه گوشه دنج باهم مهمونی دونفره بگیرید و بریزبپاش کنید. یکی درمیون گریه کنید و بخندید و از گذشته‌ای که غمگین‌تون کرده‌ بگید. بعد از نو هزارتا برنامه بچینید و ددلاین بگذارید و تا خونه پیاده راه برید اونم با یه موسیقی مشترک که می‌تونه مجبورت کنه به زندگی برگردی و از ته دل بخندی. آخرشم ذوق کنی از اینکه رفیقت داره زبان جدیدی یاد می‌گیره و قراره بازم به اشتراکاتی که دارید اضافه بشه و هم‌زبون‌تر بشید‌. هم‌زبون‌های کله‌خرابی که خیلی برای آینده برنامه‌های مهیجی چیدند. می‌دونند بازم مسیر دیربازده و طاقت‌فرساست، ولی خب عاشق تن‌دادن به همین مدل زندگی هستید که هیچی توش آسون و دم‌دستی به دست نمیاد. هردوتون حاضرید بهای فکرهای بزرگ و قدم‌های بلند رو پیش‌پیش بپردازید.
22:32 - 25 September 2026