چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنیکه اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنیتو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو راز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنیز تو گر تفقد و گر ستم بوَد آن عنایت و این کرَمهمه از تو خوش بوَد ای صنم چه جفا کنی چه وفا کنی
همهجا کشی می لالهگون ز ایاغ مدعیانِ دونشکنی پیالهٔ ما که خون به دل شکستهٔ ما کنیتو کمانکشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمینهمهٔ غمم بود از همین که خدانکرده خطا کنیتو که هاتف از بَرَش این زمان رَوی از ملامت بیکرانقدمی نرفته ز کوی وی نظر از چه سوی قفا کنی✏ «هاتف اصفهانی»
19:48 - 26 March 2026