برای خندههایی که هنوز از بین لبهایمان بیرون نیامده بودند،برای دستهایی که هنوز در دست هم جا نگرفته بودند...من دلم برای «ما»یی تنگ استکه حتی فرصت نکرد به دنیا بیاید.سه روز...فقط سه روز کافی بود تا بعد از مدتهااحساس کنم شاید هنوز میشود کنار یک نفر آرام گرفت.شاید هنوز مردی وجود دارد