مدتی بعد رفیق دوم،نزد زن رفت تا امانت را بگیرد.زن گفت: آن را به رفیقت دادهام!بین آنان دعوا شد ومرد شکایت کرد و نزد عمَر رفتندعمر به زن گفت:تو ضامن امانت بوده ای و مقصری!زن درخواست کرد که،علیبن ابیطالب قضاوت کند...
دو نفر رفیق، امانتی رابه زنی سپردند و به او گفتند:تا وقتی که دو نفرمان باهم نیامدهایم؛امانت را به آن یکی ندهد.گذشت و یک روزیکی از آن رفیق ها، تنهایینزد زن رفت تا امانتش را بگیرد!هر چه زن در ندادن امانتمقاومت و پافشاری کرد، نتوانستو آخر راضی شد و امانتی را به او داد....
04:44 - 30 March 2023