#یا_رقیهپیشکش به ساحت مقدس کسی که امروز را به او و دستهای کوچکش منتسب کرده‌اند..گردگیری کرده‌ام آئینه‌ی مواج راشانه دادم موبه‌مو، موی پریشانی که نیستخاک شد آئینه و، خار مغیلان شانه‌املیکنم دیدن ندارد، روی خندانی که نیستکاش اما دستِ‌کم، در گوش چیزی داشتمصورتم را باد آشفته‌ست، سامانی که نیست
روی پاهایم دوصد یاس و بنفشه کاشتندشیوه‌ی تیر است اینها، دست احسانی که نیست!باز اما در تکاپویم که تا آذین کنمآجر و دیوار و بابِ بیت الاحزانی که نیستاو خودش می‌آید امشب، نور دارد در برشحیف شد خاموش شد، آن ماه تابانی که نیست
گر بیاید حرف ها دارم برایش تا به صبحدردِدل‌ها میکنم در این گلستانی که نیست"خسته‌ای مهمانِ سرگردانِ من! قدری بمان!من برایت لقمه می‌گیرم از آن نانی که نیستکاش امروز اینقدر شلاق زن، شاکی نبودورنه میگفتم برایت، حرف پنهانی که نیست!
باز کن امشب پدر، آغوش گرمت را به منتا در آغوشت کنم تقدیم، آن جانی که نیست"شاعر:حدیث فارسی‌نژاد، محرم ۱۴۴۶
17:00 - 30 July 2025