#موقت #واقعیاگر خوندید که سهمتون بوده امروز ببینید حوالی ساعت سه شباز خواب بیدار شدم بلند شدم از روی تخت رفتم به سمت کلیدها، هر چی زدم روشن نشدن. خونه تاریک تاریک رفتم به سمت اتاق مادرم ببینم خوابه یا نه. آنقدر تاریک که هیچ چیز نمیدیدمحس کردم خوابم.
یکم که راه رفتم حس کردم روی کمرم سنگینه چیزی دیده نمیشد ولی صداش بودخش خش موقع راه رفتن وسط خونمون وایسادم شروع کردم یه سری ذکر رو گفتنانگارصداش بیشتر میشدقلبم تند تند میزد این بار سنگین چیه؟ شروع کردم خوندن ذکر استغفرالله و کشیدن و کشیدم و کشیدمشبیه یه پوسته مرئی پشمی از روی کمرم کنده شد
و انداختمش روی زمین،وقتی انداختماز خواب پریدم واقعا رفتم کلیدها رو زدم نگران که دوباره روشن نشه و خواب باشمروشن شد، نفس عمیق کشیدم و وایسادم همونجایی که تو خواب تقلا می کردموسط خونه یاد کارهای چند رو قبلم افتادم هر بدی هر اشتباهاگر امشب توی خواب میمردم چی؟شاید این خواب یه فرصت بود
یه تلنگربرگرد! برگرد از کارایی که می کنی.
10:16 - 9 September 2026

3 Reactions
51 Views


1 Reply

Profile picture of ‌زهرا عزیزی‌
@Shaakiba9 September 2026
Replying to
چه خواب وحشتناکی!!