فکر کن تو خونهی خودتون، پیشِ باباتهم نتونی راحت عقایدت رو به زبون بیاری... این حال و روزِ بکر بن صالحه. شیعهای که تو زندگیش دچار یه گره کور و دردناک شده بود. یهروز که دیگه کارد به استخونش رسیده بود و پریشوناحوال بود، برای امام جواد علیهالسلام نامهای با این مضمون نوشت که:
«آقاجون! پدرم ناصبیه _با اهلبیت دشمنی داره_ عقاید منحرفی داره و خیلی هم آزارم میده...فداتون بشم، اولاً برام دعا کنید، ثانیاً بفرمایید که با او چه کنم؟ افشاگری و رسواش کنم یا باهاش بسازم و تحمل کنم؟»
حضرت براش نوشتند:«نامهات رو دربارهٔ پدرت فهمیدم.انشاءالله همیشه دعات میکنم. اما مدارا کن که مدارا برات بهتر از افشاگریه و بعدِ هر سختی، آسونیه. صبر داشته باش که عاقبت مال آدمهای باتقواست!
بعد، آخرِ نامه یه جملهای نوشتند که آدم دلش میخواد قابش بگیره برای تموم روزهای تلخ زندگیش: «خدا تو رو تو مسیرِ ولایتی که هستی ثابتقدم نگه داره. ما و شما در امانتِ خدا هستیم و خدا امانتِ خودش رو ضایع نمیکنه!» بکر میگه بعد از این نامه و دعای امام، بابام کلاً برگشت؛
متحول شد و دیگه هیچوقت سدِ راهِ من نشد و باهام مخالفت نکرد. ـ برگرفته از بحارالانوار، ج ۵٠، صفحهٔ ۵۵.شهادت امام جواد علیهالسلام، عزیزدُردونهٔ امام رئوفمون، تسلیت...🖤♾ @binahayat_ir
01:12 - 17 May 2026