مجموعه #بی_نامقسمت اول من کیستم و هدف زندگی آدمهای این کره خاکی چه میتواند باشد؟سوالی که شاید یازده دوازده سال، صفحه اول کتاب دینی تلاش به توصیفش داشت و در آخر هم ناکام ماند. چون ذهن من در پی دلیلی بزرگتر از رسیدن به نهر عسل و شراب بهشتی بود. و با جملاتی مثل صلاح آدمیزاد بر این است هم قانع نمیشد.با علوم منطق و فلسفه و ژرفای ادبیات فارسی دورا دور آشنا بودم. در پی رسیدن به این سوال غرق کلماتی شدم که از قلم صاحب قلمان بسیاری به کاغذ نشسته بود.
جواب این سوال مبهم بود؛ به همین دلیل خواستار تجربه علوم تجربی شدم تا شاید در پی منطقهای گزارهای جواب روشن تری را پیدا کنم.صفحه اول زیست دهم این گونه نوشته بود:«فقط آنچه را که با چشم قابل دیدن است را در این کتاب بررسی خواهیم کرد».
از نظر منِ تجربی خوان، زندگی بیشتر از آن چیزی است که با چشم میتوان دید.علم فیزیک هم از بدیهی جات، دلیل و منطق و فرمول هایی در میآورد که در روزمرگی ایام به چشم نمیآید.مثلا همه میدانند که اگر خودکار را از ارتفاعی رها کنی خواهد افتاد ولی فقط فیزیک خوانها میفهمند
که پتانسیل گرانشی اش به جرم و جاذبه و ارتفاع وابسته است، نیروی جنبشی و کاری که خودکار انجام میدهد و یا حتی تندی خودکار و همه و همهاش جای تأمل دارد.در نهایت هم سراغ علم پر چالش ریاضی را گرفتم. در این درس و بحثتمام اعداد صف کشیده اند تا در قوانین و جایگاه های تعریف شده ای قرار بگیرند و
گه گاهی هم با "X" قایم موشک بازی کنند. در این میان از دانش آموز مفلوکی که در دفتر دستک خود اسیر است کمک بگیرند تا رفیق چموش خودشان جناب «ایکس» را بیابند.خلاصه از هر کتاب و هر قصه ای که برایتان بگویم دیدگاهی متفاوت دارند و دنیایی محدود، که در نامحدودی نگرش من به ثَمَنی بَخس نمیارزد.
القصه خودم را از زندانی با میله های افقی که در کتابخانهام بود رها کردم و به دنبال حقیقتی بیرون از این کُتب و دفاتر گشتم...نویسنده: #مهگل 20:28 - 6 May 2026