حالا داشت کم‌کم می‌فهمید پیرمرد کوخ نشین، آن روز منظورش چه بود که می‌گفت:«چون هنوز از عشق بویی نشنیدی، سرزنشم ‌میکنی.»صبحِ فردا با این سوال بیدار شد که:رفتار پیرمرد چرا دیگر برایم نامعقول نیست؟#شب
Profile picture of ‌مکتوم☕‌
مکتوم☕

@Maktoum  •  8 January 2025

شب که به انتها رسید،رنگ قهوه‌ای روشن یکدست اتاق،در نور شب‌خواب،سوخته که شد،میز و صندلی رزگلد را که مرتب سر‌جایشان گذاشت،در دل خستگی‌ها یکبار دیگر نامه‌های روی میز را بی‌هدف کنار زد.بی‌هدف‌تر پشت و رویشان را نگاه می‌کرد.اسمی روی نامه دید،اسمی که نمیفهمید چرا باید چندین دقیقه خیره‌اش می‌ماند.#شب
23:17 - 11 January 2025

37 Reactions
752 Views


1 Reply

Profile picture of ‌علمدار ☫ 🚩‌
@Alamdar11 January 2025
Replying to @Maktoum
مبارکه 😊