این بچه لاکپشتِ نگون بخت سال هاست… از تخم در می آید وُ سوی تو می دوداما مُقدر است، در آخرین قدم؛یعنی در آستانه ی دریا دَمر شونُه ماه غلت خوردم وُ اصرار داشتم؛ در آن رَحِم لباس شوم، تا بپوشی امیا کاسه ای شراب شوم؛ تا بنوشی امهر نطفه ای، که دوست ندارد پسر شود… هر نطفه ای، که دوست ندارد وَرم شو…Show more
