من از هجوم وحشی دیوار خسته اماز سرفه های چرکی سیگار خسته امدیگر دلم برای تو هم پر نمی زنداز آن نگاه رذل و طمع دار خسته اماشعار من محلل بحران کوچه نیستزین کرکسان ِ لاشه به منقار خسته اماز بس چریده ام به ولع در کتاب هااز دیدن حضور علفزار خسته ام
چیزی مرا به قسمت بودن نمی برداز واژه ی دو وجهی تکرار خسته امازقصه های گرم و نفسهای سرد شباز درس و بحث خفته در اشعار خسته امهرگوشه از اتاق، بهشتی‏ست بی نظیراز ازدحام آدم و آزار خسته اماینک زمان دفن زمین در هراس توستاز دستهای بی حس و بیکار خسته ام
از راز دکمه های مسلط به عصر خوناز این همه شواهد و انکار خسته امقصد اقامتی ابدی دارد این غروباز شهر بی طلوع تبهکار خسته اممن در رکاب مرگ به آغاز می روماز این چرندیات پرآزار خسته اممن بی رمق ترین نفس این حوالی اماز بودن مکرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانیه ها خرد می شوماز حمل این جنازه هوشیار خسته ام✍️اندیشه فولادوند
10:43 - 9 December 2025

6 Reactions
1095 Views