تلنگر‼️میگفت :پشت چرخ کفاشیام نشسته بودم و داشتم کفش پاره یک بچه را میدوختمدلم از غصه و فقر آدمها گرفته بودزیر لب گفتم:آقا جان زمین پر از زخم و تاول شدهپس کی میآیید تا مرهم این دردهای کهنه شوید⁉️مردی با چهرهای نورانی و مهربان کنار بساطم ایستاد😳نگاهی به کفشهای پاره انداخت و فرمود:
ماوقتی میآییم که شما مرهم زخمهای یکدیگر باشید.جا خوردم و گفتم:من که دارم این کفش را بدون دستمزد میدوزم.آرام نگاهم کردندو فرمودندسوزن زدن به چرم پاره زیباستاما وقتی با کنایهها و قضاوتهایت دل اطرافیانت راپاره میکنیکدام کفش میتواندمسیرظهور مارا هموار کند؟یارما کسی است که زبانش مرهم باشدنه
سوزن‼️از خجالت سرم را پایین انداختموقتی بغضم ترکید و چشم بلند کردم کسی آنجا نبودآن روز میان قطرههای اشکم فهمیدمآباد کردن دنیا برای آمدن اواز دوختن زخمِ زبانها و وصله کردن دلهای شکسته شروع میشود
21:03 - 14 August 2026