سربازان وارد روستایی شدند به همه زنان #تجاوز کردند جز یک نفر که مقاومت کرد و #سرباز را کشت و سرش را برید، بعد از بازگشت سربازان زنان از #خانه بیرون آمدند و #گریه میکردند جز زنی که سرباز را کشته بود، این #زن در حالی که سر بریده سرباز در دستش بود با #عزت_نفس و #افتخار خطاب به زنان #روستا گفت: ...
آیا فکر کردید من #اجازه می دهم او به من تجاوز کند بدون اینکه او مرا بکشد یا من او را کشته باشم؟ (یا #مرگ یا #عزت)زنان روستا به هم نگاهی کردند و تصمیم گرفتند او را بکشند تا مجبور نباشند یک شخص #عزتمند با آبرویِ بیشتر را #تحمل کنند و همچنین مورد سرزنش شوهرانشان قرار نگیرند که چرا "مقاومت" نکردند.