من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشیتو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشیاین تاول و تب خال و دهان سوختگی هااز آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشیاز تُنگ پریدیم به امید رهایـــیناکام تقلایی و بیهوده تلاشییک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردمبر گونه ی سرخابی ات افتاد خراشیاز شوق هم آغوشی و از حسرت دیداربایست بمیریم چه باشی چـه نباشیحامد عسگری عزیز...
18:58 - 14 May 2024

1 Reactions
74 Views


1 Reply