دید مجنون را یکی صحرا نورد در میان بادیه بنشسته فرد صفحه ای از ریگ و انگشتان قلممینویسد نام لیلی دم به دمگفتش ای مجنون شیدا چیست اینمی نویسی نامه بهر کیست اینگفت مشق نام لیلی می کنمخاطر دل را تسلی می کنمچون میسر نیست مارا کام اوعشق بازی می کنم با نام او#درپیحق#شعر
یک شبی مجنون نمازش را شکستبیوضو در کوچهی لیلی نشستعشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بودسجدهای زد بر لب درگاه اوپُر زِ لیلی شد دل پُر آه اوگفت یاربّ از چه خوارم کردهای…