عروسکِ سپیدم،نازُک تَن و بال،قد که بلند کردی و عسل از زبانت ریخت،به دوستانت که خواهند پرسید بابایت دستها و پاهایش را کجا گذاشته که نمیتواند تو را به آسمان بیاندازد، بگو:بابا که رفته بود دیدنِ خدا، خدا خواست مراقبِ ایران خانم باشد[وَ بابا از شوق دستهایش را جا گذاشت توی دستهای خدا.
09:21 - 14 April 2026