داستان عشقیه روز پارچه سبز تبرکی رو برداشتم به صورتم کشیدم گفت خرافاتی به این چیزا اعتقاد داری !!میگم عاشق نشدی اونم عاشق کسی که خدا عاشقشه امام حسین جنس غمش فرق می کنه.یه روز دیگه برای نامزدش زار میزد به من گفت تو اعتقاد داری نذر کن من ادا می کنم منم نامردی نکردم چهل روز زیارت عاشورا و نماز شب و
یه جعبه شیرینی و یه دست استکان نذر کردم همه رو با دقت و وسواس انجام داد وقت ادای نذر گفت با هم بریم امامزاده پخش کنیم رفتیم با وسواس شیرینی ها رو پخش کرد وقت خدا حافظی یه نفر گفت التماس دعا برامنم دعا کنید گفت به این نگید بیچاره تون میکنه کم مونده بود فرش و آجر و تیرآهن هم بیاره تو نذر من😅
معجزه رو به چشم خودش دید مشکل حل شدولی من وقتی دقت و وسواسش رو اون چهل روز دیدم فهمیدم من هیچ وقت عاشق نشدم....
18:19 - 17 July 2025



1 Reply

Profile picture of ‌نآفِذ!₆₉🚩‌
@Nafeez69_15117 July 2025
Replying to
خداروشکر پایانش خوب بود😅🥲🤌